تبليغاتX
آبی ناگهان
شعر معاصر

 

 

آن سوی ماورا

منصور خورشیدی

بُعد صدا در کوهستان

بسیار دیر

کمانه می‌کند

تا ریتم کلام را

معنا کنم برای تو

پس، تا بهار آینده

منتظر بمان

هنگام، که فریاد شاخه‌ها

با خواهش تن

هم صدا شود

      = = =  

نافه روی سنگ می‌نشاند

آهوی رمنده

روی تپه‌های البرز

وقتی بی‌حضور باد

عطر نهان

پراکنده می‌شود

خاکستر سوخته

از نفس پرنده‌ها

هزار نافه

در کتف کوه می‌کارد

     = = =

بوی یاس می‌روید

با عطر تازه‌ی باران

میان تَرَک‌های خاک

فریاد می‌زند کویر

بباران شبنمی را

که صبح به انتظار آفتاب

دهان باز می‌کند

و چشمی که بی‌تاب

پلک می‌گشاید

تا میزبان اشک و

شبنم شود

هنگامه‌ی آه

     = = =

زیر باران مدام

هزار دشنه، افراشته

روی سینه

نور به خلوت نا گاه می‌ریزد

هول هوا

از تن می‌تکانم

تا نیمه‌ی دیگرم

پرتاب شود

آن سوی ماورا

      = = =

گلدسته‌های گیسو

در خیال من

محو تماشا می شود

تا چشم‌های بی فاصله

طلوع عشق را

طی کند

دیوانه‌ای با پای باد

می‌رقصد

پشت بغض همیشه

آنگاه رها می‌شود

روی کمند گیسو

      = = = 

این سنگ‌های ساکن

با نوازش دستان تو

نفس می‌کشند

هنگامه‌ی خزیدن

میان رودخانه‌های دراز

زیر انبوه درختان

که سر در آسمان و

سایه در آب دارند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 22:12  توسط منصور خورشیدی | 

 

ویرگول ها به کنار

آفاق شوهانی

انتشارات داستان سرا

1388        

 

منصور خورشیدی

 

روزی که خواستن را سخت می خواستی

و روزی که من خواستم کنار می خواهم جان بدهم

شعر : 1

در همین دو سطر آغازین شاهد یک حرکت شاعرانه هستیم . " واج آرایی " نقطه ی کلیدی سطر ها ، واج های ( خ ، س ، ت ، ن ) به صورت پیوسته کنار هم بنویسیم . نصیب شاعر " خَستن " می شود . یعنی زخمی شدن ، زخم از خواستن و خواستنی سخت تا جان دادن ،

در بافت پیوسته و عمودی شعر نیز با همین معنی روبه رو هستیم .

خون این روز بر گردن من

قطره

    قطره

           ببین !

حالا که کارد از دستم می افتد

 

رگ های پاره اَم

حروف را می مکند

شعر : 1

زبان زبان اشاره نیست که با دلالت های آن بتوانیم خلوت خود را پُر کنیم . بی معنایی شعر دو نیز ناشی از چنین تحولی است . اما در این نوع شعر پیام شاعرانه را با عبارت های بی معنی معنا نکنیم .

در این دفتر با نوعی از شعر روبه رو هستیم که می تواند با ساخت گرایی در زبان تحلیل شود و با برخوردی از نوع روایت تاریخی تفسیر گردد .

 ثبت اتفاق های افتاده در تاریخ خیلی پُر رنگ برابر مخاطب قرار داده شده است . از سیر و سفر ناصر خسرو تا طب ابن سینا ، از افشین تاریخ بیهقی تا بردار شدن حسنک ، زمینه را برای نوعی روایت و گریز از روزمرگی آماده می کند . که حاصل شاعر از ضرب زندگی است .

در چند شعردیگر با ارجاعات بیشتری از این دست که در خارج از متن به حاشیه رفته اَند برخوردی از نوع نزدیک داشته ایم . ارجاعی که زمینه را برای درک و دریافت شعر برای مخاطبان خود فراهم کرده است .

برای آفاق نیز از کودکی تا بیست سالگی ، دوران بلوغ فکری اتفاق بسیاری حادث می شود به گونه ای که بحران آن را در سی سالگی با لفظ و معنای در هم تنیده و کلمه به کلمه برای ساخت زمینه ی فکری در شعر تضمین می کند .

 ثبت وقایع تاریخی با لحن طبیعی و نزدیک به گفتار ، آن هم به شکل نمادین و چند معنایی زیبا ترین نوع بیان در گزارش رویداد است .

از متن بیهقی با تو اَم آمده ام

اکنون چه کسی بار خدایی کند و بودلَف را بر من ببخشد

 

القصه آفاق !

بیرون ِ خانه نشسته ای بر خاک

حسنک بردار و قصه تمام

شعر : 2

شاعر ذهن خود را درگیر اسطوره ، تلمیح و حکایت در برخی شعر ها می کند و با در نظر داشتن اصل ، زمینه را برای تدارک معنای ثانوی در شعر فراهم می سازد تا آگاهانه یک فضای ادبی جدید برای مخاطبان خود خلق کند .

تنم سوزن سوزن که می شود

خیاطی که منم کدام سلطان به چشم دیده

جامه ا َش آن هم در ملآ عام

ما فقط همین

می خواهیم برف راه خانه اَش را گم نکند

شعر : 7

هم پیوندی آوایی به عنوان اجزای سازنده ی شعر موجب پیوستگی در همانندی برای اجرای معنا در طول شعر شده است . هر دگرگونی یا تحول آوایی زمینه را برای دگر اندیشیدن معنا در شعرآماده می کند .

ویرگول ها به کنار

خیس خیس

از مرگ به متن آمده ام

شعر : 8

بخشی از درون شاعر از حاشیه به متن آمده است . خوانده ها و شنیده ها به حاشیه رفته اند ، آن گاه دریافت های شاعر وارد متن شده اند . در این رفت و آمد های آگاهانه از " تاریخ بیهقی  تا  رساله ی قشیریه " چه چیزی  را آفاق درون متن مستقر کرده است ؟ بارور کردن تاریخ در درون ،

چه عاملی موجب می شود تا آن چه در پیرامون شاعر می گذرد بی تفاوت نباشد ؟ و با صراحت آن را بیان کند . در برابر امروزی کردن زبان بیهقی ، باید کلمات و ترکیب های این گونه در مصراع راه پیداکند .

سلول های سگ را می جوم

سلول های گرگ را می جوم

-

اینم از شاه پسرت ، خاک تو سر ، -

رفیق ممل تریاکی شده

شعر : 28

-

وایتکس می شویم

آدامس می روم

کوچه می جوم

شعر : 33

و نمونه های دیگر که از عوارض پُست مدرن می تواند باشد .شاید نوعی سبک شناسی بیان از نوع جدید باشد . با همه ی مخالفتی که با ساده نویسی در شعر دارم . اما به اصالت محتوای برخی واژگان و ترکیبات که در شعر ساده به کار می رود .احترام می گذارم برای آن شاعری که نیت آن را دارد تا خواننده ی خود را به دنیا درون بکشاند .

کمال هنر هم در وحدت بیان شاعر نهفته است وحدتی که شگرد برخورد با متن را به مخاطبان غیر حرفه ای شعر بیاموزد . این نوع از جستجو ها ، ذهن و زبان شاعر را متحرک و پویا می کند .

پس می زنم حرف های دیروز

راه هموار می شود

بر می گردانم روز را

از تقویم مبتلا به آلرژی

و روز می زنم به نام قرار ملاقات

و راه رفته را بر می گردم

شعر : 10

درک واقعیت از شرایط به شاعر کمک می کند تا در خلق رابطه بین تصویر های عینی و ذهنی موفق عمل کند .تفسیر این حرف بستگی به نوع نگاه شاعر به اشیا و پدیده ها دارد . خلق جهان جدید با زبان که سهم بزرگی در گستره ی خیال داشته باشد . اگر چه در برخی شعر ها قلمرو تخیل کم رنگ در میان سطر ها آمده است اما زمینه ی تحول برای خلق موقعیت تازه وجود دارد .

با پائیز

اول اسم تو بود

که رها شد زیر باران

این چنین تند و یکریز

کجا می روی

شعر : 18

مصراع پایانی با پرسش آغاز می شود ؟ کلیدی برای گشایش حرف های نگفته که در حیطه ی تفکر شاعر نشسته است . و به او قدرت می دهد تا در دل اشیا نفوذ کند . در حاشیه ی تفکر دیگری نشستن یا باب گفتگو را با خود باز کردن از دو منظر قابل بر رسی است . ( روایی یا گفتاری )

خیابان صد و پانزده

تاکسی توقف کرد

خانه ها را شمارش معکوس می شمارم

می خواهم به تنها ترین خانه ی این شهر

به تنها ترین فصل این گلسار برسم

شعر : 17

شاعر زبان خود را تحریک می کند تا اندیشه اش را بروز دهد . مثل باران تند و یکریز به طرح نکاتی بپردازد که واقعیت روز مره ی او را پهلو بزند . و یا آن را در پرانتز بگذارد

با این چند کلمه آمدم حرف ، واج ، پرانتز

همین جا باز

 کبود را پیراهنی بنویس

رفتنم می رود که بنویسد

شعر : 21

بازی های زبانی در محور هم نشینی کلمات و تصرف در ساخت نحوی زبان دو رویکرد عمده ی شعر آفاق شوهانی است . که مخاطب را دعوت می کند تا به بُعدی از ابعاد دیگر شعر او که در این مجموعه کم نیستند بپردازد .

بر می گردم

از متن به خیابان

کلاغ به کلاغ

و خیابان طعم شما دارد

 

گرفته می مانم به راهی که می گفتی

شعر : 42

درک اضطرار و اتفاق برای تداوم حرکت در زندگی هنری و برای کسب تجربه ، نیاز به شناخت راز هایی داریم که در مسیر راه وجود دارد . و گاهی از درک آن ناتوانیم  !

کلمات را پس زدی بر زمینه ، بر متن

و " ما " را دیدیم

بر سفیدی صفحه در آغوش هم

نقطه ها : مات

ویرگول ها : خاموش

و ماه : روشن

شعر : 45

این مجموعه با پنجاه و سه شعر و شصت و هفت صفحه نوعی از زاویه ی دید آفاق شوهانی است . که در کشف ریشه ها تلاش ذهنی و زبانی خود را به کار گرفته است . تا ما را از بیرون به درون متن بخواند و مناظر دیدنی و ندیدنی او را به تماشا بنشینیم و داوری کنیم .

سهم من در خوانش این مجموعه ، این گونه که دیدم . .  .

 

آذر ماه – 1388

چاپ شده روزنامه ی اطلاعات 17 آذر ماه 88

   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 23:26  توسط منصور خورشیدی | 

 

 

داوود در حنجره داشت

 

مصطفی فخرایی

انتشارات داستان سرا

1382

منصور خورشیدی

 

این قلمی که

با آن بوی پیراهن می شنوی

دست های مرا

به مسیر سطر ها عادت داده است

می تواند عقابی باشد

شعر : 43

یک قطعه شعر ، یک عبارت و یک متن در برابر مخاطب او را به آن سوی متن ، عبارت یا شعر می برد . که نا گفته ها و نادیده های شاعر یا نویسنده هستند . این تعریف برای یک شاعر بیشتر مصداق عینی دارد تا یک نویسنده ،

در هر فضای ادبی ، ابتدا از طریق معنا راهی به متن باز می کنیم . چون " محتوای آشکار ما را به محتوای نهان می رساند . "

اکنون از گور آن بی نشان پرندگان نا پیدا

تنها اوازی مانده است که

شبانگاه

کسی را بی چتر

زیر باران می نشاند

شعر : 1

در همین بند از شعر به قول مصطفی " گوشه ای از حرف هایم / از قلم افتاده است ." صدای مانده از آن پرندگان نا پیدا ، پرندگان گم ، پرندگان بی نشان که هیچ نشانی جز آواز هایشان برای شاعر نمانده است .

پرندگانی با گور های خیس که هیچ سهمی از آسمان نداشته اند

پرنده ی خسته ای

که داوود در حنجره داشت

در سیاهی باد ها گم شد

شعر : 2

نمی توانیم از کنار مضمون این شعر به سادگی عبور کنیم ، بیان صریح و محکم که معیار کیفیت همین سطر های آغازین این قطعه شعر است . ترتیب و ساختار عناصر کلامی نیز دارای معنای ضمنی است . راحت تر می توان به درک آن چه " داوود در حنجره داشت " رسید ،  حتی به پرنده ای که در سیاهی راه میان باد ها گم می شود .

و شاعرنیز در جستجوی پرنده ای است که در باد ها گم شده است .

آن چه ملاک ارزش یک شاعر محسوب می شود . این است که اندیشه جایی در کنار محتوا باز کند . نه آنکه متفکرانه شعر بگوید . و بستری تازه باز کند برای بیان نوعی از شعر سیاسی ، اجتماعی یا فلسفی که سرنوشت بشری را درذهن خود ورق بزند .

اندیشه ای که بتواند بین شاعر و خواننده ی شعر حذف فاصله کند .

حالا که

فاصله مان بلند افتاده است

کوتاه بیا

جاده ای که فاصله شد

شعر : 21

پارادوکس بسیار زیبا برای برقراری ارتباط  ، کوتاه کردن فاصله ای که بلند افتاده است

شاعر تلاش مضاعف از خود نشان می دهد از " حضور و غیاب هر روزه " تا چراغ رابطه روشن بماند " با حروف ربطی / که چندان بی ربط نیستند "

توجه به بافت سخن در بررسی پیکره ی اصلی شعر کار کرد شاعرانه را در انتخاب واژگان نشان می دهد . همین ذخیره های زبانی موجب می شود که هر شاعری تجربه های فردی خود را به صورت ویژه ای در برابر مخاطبان خود قرار دهد .

شب از چشم های تو بر می گردم

فانوس های در من

حرف ها شان را -

به رنگ چشم های تو می زنند

شعر : 39

کیفیت تکوین تصویر وقتی در شعر خود را نشان می دهد که شاعر با دیدن پدیده های پیرامون خود راهی به دل عمیق ترین لایه های حرف باز کند . معنی این حرف این است که به نگاه خود جسارت بهتر دیدن بیاموزد .

علامت ها و نشانه های موجود در یک قطعه شعر ، در مفهوم استعاری یا مجازی قدرت آن را دارد که در ذهن مخاطب راه باز کند . توقف در شکل ظاهر کلمه از  شناخت نحوی تا درک رنگ ، نور و صدای آن ، شاعر را برای ساختن تصویر در یک موقعیت تازه آماده می کند .

 گاه با مفهوم کنایی یک عبارت می توان قدرت زبان را در خلق عناصر تشکیل دهنده ی شعر و در ساخت یک قطعه با مهارت تمام به خواننده منتقل کرد .

از هر سو

چشم هایم پُر از راه بودند

اما سر به راه نبودند

راه پُر از چشم های چشم به راه

فقط می توانست

از مسیر گریه هایم عبور کند

ضعر : 44

این قطعه پُر از مفهوم کنایی است . " چشم به راه بودن " ، "  سر به راه بودن "  ، " از مسیر گریه گذشتن " ، و " دور خود چرخیدن " کارکرد آگاهانه ی کلام موجب سرگیجه ی مخاطب می شود . آمیزه ای از زبان ادبی و گفتار که با عامیانه کردن بیان تفاوت دارد ؟  

مجاز ، استعاره ، تضاد ، پارادوکس ها و کنایات در این کتاب وجود دارد . که برخی پذیرفتنی و قابل درک اما برخی دیگر غیر قابل پذیرش ، در هر صورت باور نمی گنم که شاعر بگوید : " زبانم به عصر سنگ رسیده است . "

اما باور دارم وقتی صادقانه می گوید :

من موسا نیستم

و گرنه دست در گریبانم می کردم و

برای تاریکی چشم هایت

ماه بیرون می آوردم و

مسیر بهشت را کوتاه تر می کردم

شعر : 48

علامتی از مفهوم دانستن و شناخت .  مسیر درست کلمه را در سطر های آمده معین می کند . چیز های معلومی که در مجهول می گذرد و در دل شعر راه باز می کند برای درک و دریافت همه ی آن نشانه هایی که در شعر بروز و ظهور پیدا کرده اند .

در این جا شاعر به تحقق آرمان های خود نزدیک تر می شود . به جایی می رسد که ساحت مقدس نور را در بلندای مناره ها می نشاند . این حرکت خود پیام تازه ای است که چشم را به درک ندیده ها دعوت کند .

آن گاه متوجه می شود که همه ی چیز ها در درون متن هستند ، بیرون از متن چیزی نیست که شاعربا دخالت تفکر و عناصر خیال آن را روی سپیدی کاغذ رسم کند  !

تا مخاطبان خود را دعوت به خوانش سطر های نا نوشته کند .

به صلاح نیست

حرف هایی را بزنم

که به سود کسی نیست

حتا خودم

شعر : 52

این بیان صادقانه ی شاعر می تواند الگوی مناسبی باشد برای کسانی که مرز و مانع نمی شناسند . و عطش درک و دریافت چیز های تازه تر را در خود بیدار نمی کنند . واین یعنی تیر در تاریکی رها کردن !

آخر کار

پلک ها را می بندی

طاقت نمی آوری

پلک می گشایی

و با چشمانی باز

تا همیشه 

    به خواب می روی

 شعر : 7

مصطفی اگر چه از حضور عوامل زیباشناسانه در شعر غافل نبوده است . توصیه می کنم که به معماری زبان و تلاش در کار کرد کلمه با ابعاد چند گانه ی صور خیال و بر جسته کردن فرم که بر جسته شدن محتوا را در خود دارد فضایی برای قلمرو آفرینش های عوامل سازنده ی یک قطعه شعراز خود نشان دهد .

زیرا گستره ی شعر نامتناهی است . نگاه به گستره ی آن سوی کلمه می تواند حامل همه ی آن چیز هایی باشد که شاعر در به دست آوردن آن باید تمامی خود را به شعر بسپارد . اگر می خواهد تا همیشه خیال خود را در میان سطر ها عبور دهد .

در مفهوم عبور حرکت است و حرکت سرعت خیال را در فاصله ی دو نگاه مستقر می کند . تا فاصله ی بین دو واقعیت به سادگی از فضای ذهنی عبور کند .

منبع : پیاده رو  -  آبان 1388

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 15:28  توسط منصور خورشیدی | 

 

 

ترس در نفس های بسته

 

هزار اَرش

تا آسمان سوم

معراج پرنده ای است

که به ارتفاع درخت

می خندد

   + + +

تکه ای از هوش

بی اشارت انگشت

مفهوم دشت را

علامتی از نام می سازد

روی جاذبه های خاک

   + + +

قامت باران

کنار نیلوفران

مثل سقوط سکه در آب

مرگ ماه را کنار خسته ترین ستاره

به طور شفاهی

امضا می کند

   + + +

سمت ِ سر انگشتان تو

پَر می کشد

ارتفاع سطرهای معلق

تا خواب واژه ها را

در هم بریزد

   + + +

شکستن شاخه

در فکرهای من

رویش درخت

در صدای تو

دیده می شود

از سویی که نمی شناسم

       + + +

هجرت واژه ها

میان گیسوان بلقیس

پراکنده می شود

وقتی ترس

در نفس های بسته می روید

   + + +

 

نبض آب را

شماره می کند

طلوع سپیده

پشت شقایق

اینک ، حکایت پاییزو

طالع بلند نرگس ها

روی کتیبه می نشیند

هنگامه ی سقوط ستاره

    + + +

اختران سوخته پَر

بی بهره از تبسم آفتاب

در باور آسمان می نشیند

و سیلاب در هم آب

با طرح ساده

روی پوست بهار می ریزد  

   + + +

البرز آب کنار صخره

هنگامه ی سقوط پرستو در آب

آشوب می شود

در فاصله ی دو دیده

آن گاه ، هزار آینه

روی سنگ

از نفس می افتد

    + + +

به هیات افراشته ترین نام

در تکاپوی پرواز

پرتاب از دهان تو می شود

الفبای نخستین

روی کتیبه های بی نشان

    + + +

بگو

 باران از کدام سمت

گیسوان تو را خیس می کند

که تمام نسترن ها

سمت چپ نگاه تو

از هوش می روند

   + + +

تا حس خزر

در پیراهن تو می نشیند

باد های بی جهت

هجای هستی را

پراکنده می کند

روی سلطنت آب

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 21:32  توسط منصور خورشیدی | 

 

هزار نکته ی باریک

 

منصور خورشیدی

تو سرنوشت کدام

از کتاب جهانی

که شانه های تو

از افق خالی است

 

 

خیلی جوان بودیم که با هم آشنا شدیم ، زمینه ی آشنایی شعر بود . آن قدر جستجو کردیم ورق زدیم خواندیم تا مانیفست " شعر محض " را نوشتیم . چهار شماره در یک سال با نام " پرسه های زیبای شاعرانه "

 

این که چرا عرضه نکردیم بحث مفصلی دارد ! موجز تر آن که دوستان ما پیش ترمانیفست خود را عرضه کرده بودند ، ما قصد مقابله نداشتیم ، همان را پذیرفتیم و تا امروز خط برجسته ی ذهن و زبان ما است .  "حجم گرایی " را می گویم .

 

از آن پس تا کنون پوبلیک تفکر ما شعر حجم شد ، و شعر حجم مدام تازه شدن بود . و ما در این تازگی خود را شریک کردیم . حادثه ای بزرگ در شعر امروز ما  ، و تا هنوز هم .

 

هزار جریبی مثل دوستان دیگر ما که شاید دوست نداشته باشند نام نمی برم . هوشمند تر از این حرف ها بود برخورد حرفه ای با شعر دارد . تمام استعداد خود را به کار می گیرد تا ذهن خود را طبقه بندی نکند  ،  او ضد تفکر طبقه بندی شده است .

 

هر گز در یک نقطه متوقف نمی شود . او در تمام خط ها و نقطه ها توقف کوتاهی دارد ، وقتی به درک آن چه می خواهد برسد به سادگی عبور می کند . استقرار او تا زمانی است که به تفکری ، اندیشه ای از نوع هنر به ویژه شعر برسد . همین رسیدن ها است که او را به سمت تعالی سوق داده است .

 

شعر کلاسیک را خوب می شناسد ، از کودکی مشق گلستان می کرد . شاهنامه برایش می خواندند . حافظ را حفظ می کرد . حافظه ی قدرتمندش به او کمک می کرد تا همه چیز را به راحتی دریافت کند .

 

هزارجریبی عطش درک و دریافت های " آن " دارد . به همه ی پدیده های پیرامون خود صفت روحانی می دهد ، عزت نفسی که او را از میان زحمت و مشقت عبور می دهد . تا همه تن چشم در جستجوی آفرینش و خلق هنر بر آید . برش های ذهنی او را در نقد و نظر هایی که ازخود به جای گذاشت می توانیم مورد قضاوت قرار دهیم .

 

در نقد یکی از شعر های من با نام " کبوتران مرطوب " چاپ شده در " کادح " سال 72 بود که " رویایی " به حرف آمد :

" سازگاری هایی در سرشتن شعر " تامل هوشمندانه ی هزارجریبی بر آن قطعه از شعر شما بود . ایشان برای من تصویر کسی را دارد که از خود و در خود توقع اصالت دارد . برای خواننده البته جالب تر می شد  که با تامل بیشتر نگاهی به نگاه منتقدان دیگر می کرد . یا در صدر مقاله اشاره ای به این مبادله می شد . چون هنر خواندن همان قدر در نوشته اثر دارد که هنر نوشتن . "

 

نگاه عمیق و دقیق هزار به  " لبریخته ها " ی رویایی چاپ شده در " از حاشیه تا متن " جای بحث دیگری را باز می کند ! زیرا ایشان هم "  هنر خواندن را می داند و هم هنر نوشتن را "

 

البته نقد و نظر های او در طول این همه سال کم نیستند . اجازه ندارم تا نام مستعار او را ، از گذشته تا امروزکه پای نقد ها و مقاله ها می گذارد بیان کنم . همان مقدار انگشت شمار که با نام خود در نقد کتاب " لبریخته ها" ی رویایی ، " نرگس فردا"ی علی پور ،  از فکر های با تو " ی خورشیدی ، " ماه ، حلقه ی بی انگشت " میثم ریاحی ، پگاه احمدی ،  م-موید ، رستم اله مرادی و در گذشته بیژن الهی ، فیروز ناجی، نجدی ، رادمنش  و دیگران از خود به جای گذاشت . کافی است که سبک نگارش و شناخت او را از شعر بیشتر درک کنیم .

 

در محافل ادبی و دانشگاهی و حتی داوریِِِ شعر در جشنواره ها ، نقطه نظر های او زبانزد اهل هنر و شعر است . هزار، سینما را خوب می شناسد و در چند کار سینمایی مشاور ارزنده ای برای ارتقای فیلم و فیلمنامه نویسی بود .

 

حشر و نشر او با کارگردان های بزرگ و برجسته ی سینمای ایران ، صاعقه ای در کار فیلم سازی محسوب می شود . او در شناخت خط و نقاشی نیز توانمندی حیرت انگیز دارد .

 

جهان روحانی او در زمینه ی عرفان نظری بحث دیگری است که نشان می دهد . عرفان اسلامی را خوب می شناسد . و در این طلوع درخشان طالع بلندی دارد در زمینه ی درک فلسفه از نوع" اشراق سهروردی " و از نمونه های خوب فلسفه ی غرب " هوسرل " ، گره زدن دو تفکر از دو نقطه ی جهان که نتیجه چهل سال تلاش متفکرانه او است .

 

در این میان عروج " مقداد " موجب شد تا زمینه سیر و سلوک او به عرفان عملی کشانده شود . اگر چه زمینه ی چنین حرکتی را سال ها پیش در خود ذخیره کرده بود . منش هزار در جهان روحانی الگویی مناسب برای نسل جوان محسوب می شود .

 

اهل کتاب را دوست دارد . و با بزرگان دین که سلوک عارفانه دارند برخوردی از نوع نزدیک دارد . در تعامل با همه هست و با هیچ کس نیست ! هر گز خود را به کسی تحمیل نکرده است . ولی همگان را با هر تفکری تحمل کرده است .

 

و تا امروز لحظه ای را بی بهره از تبسم آفتاب نبوده است . همیشه تلاش می کند تا سهمی از بهار را نصیب خود کند . زمان سوخته در زندگی او راه ندارد . آسمان را باور دارد ، و به تقدیر تن می دهد و گاهی به آن پهلو می زند !

 

بی هراس از سیاهی راه ذوق شکفتن دارد و مدام روییدن را در خود بارور می کند . چون رشد ساقه های جوان را باور دارد. در ذکر مدام است و در گردش سریع خود و در سیر و سفر ها ، دایره های دگر می زند . و زمان رفته و نیامده را در ارتفاع نگاه خود تفسیر می کند .

 

عطش نسل جوان امروز را به روز در برابر هنر و زیباشناسی شعر قرار می دهد . تا به نگاه آن ها وسعت ببخشد . و مدام شکل درهم هوا را مرور

خیلی جوان بودیم که با هم آشنا شدیم ، زمینه ی آشنایی شعر بود . آن قدر جستجو کردیم ورق زدیم خواندیم تا مانیفست " شعر محض " را نوشتیم . چهار شماره در یک سال با نام " پرسه های زیبای شاعرانه "

 

این که چرا عرضه نکردیم بحث مفصلی دارد ! موجز تر آن که دوستان ما پیش ترمانیفست خود را عرضه کرده بودند ، ما قصد مقابله نداشتیم ، همان را پذیرفتیم و تا امروز خط برجسته ی ذهن و زبان ما است .  "حجم گرایی " را می گویم .

 

از آن پس تا کنون پوبلیک تفکر ما شعر حجم شد ، و شعر حجم مدام تازه شدن بود . و ما در این تازگی خود را شریک کردیم . حادثه ای بزرگ در شعر امروز ما  ، و تا هنوز هم .

 

هزار جریبی مثل دوستان دیگر ما که شاید دوست نداشته باشند نام نمی برم . هوشمند تر از این حرف ها بود برخورد حرفه ای با شعر دارد . تمام استعداد خود را به کار می گیرد تا ذهن خود را طبقه بندی نکند  ،  او ضد تفکر طبقه بندی شده است .

 

هر گز در یک نقطه متوقف نمی شود . او در تمام خط ها و نقطه ها توقف کوتاهی دارد ، وقتی به درک آن چه می خواهد برسد به سادگی عبور می کند . استقرار او تا زمانی است که به تفکری ، اندیشه ای از نوع هنر به ویژه شعر برسد . همین رسیدن ها است که او را به سمت تعالی سوق داده است .

 

شعر کلاسیک را خوب می شناسد ، از کودکی مشق گلستان می کرد . شاهنامه برایش می خواندند . حافظ را حفظ می کرد . حافظه ی قدرتمندش به او کمک می کرد تا همه چیز را به راحتی دریافت کند .

 

هزارجریبی عطش درک و دریافت های " آن " دارد . به همه ی پدیده های پیرامون خود صفت روحانی می دهد ، عزت نفسی که او را از میان زحمت و مشقت عبور می دهد . تا همه تن چشم در جستجوی آفرینش و خلق هنر بر آید . برش های ذهنی او را در نقد و نظر هایی که ازخود به جای گذاشت می توانیم مورد قضاوت قرار دهیم .

 

در نقد یکی از شعر های من با نام " کبوتران مرطوب " چاپ شده در " کادح " سال 72 بود که " رویایی " به حرف آمد :

" سازگاری هایی در سرشتن شعر " تامل هوشمندانه ی هزارجریبی بر آن قطعه از شعر شما بود . ایشان برای من تصویر کسی را دارد که از خود و در خود توقع اصالت دارد . برای خواننده البته جالب تر می شد  که با تامل بیشتر نگاهی به نگاه منتقدان دیگر می کرد . یا در صدر مقاله اشاره ای به این مبادله می شد . چون هنر خواندن همان قدر در نوشته اثر دارد که هنر نوشتن . "

 

نگاه عمیق و دقیق هزار به  " لبریخته ها " ی رویایی چاپ شده در " از حاشیه تا متن " جای بحث دیگری را باز می کند ! زیرا ایشان هم "  هنر خواندن را می داند و هم هنر نوشتن را "

 

البته نقد و نظر های او در طول این همه سال کم نیستند . اجازه ندارم تا نام مستعار او را ، از گذشته تا امروزکه پای نقد ها و مقاله ها می گذارد بیان کنم . همان مقدار انگشت شمار که با نام خود در نقد کتاب " لبریخته ها" ی رویایی ، " نرگس فردا"ی علی پور ،  از فکر های با تو " ی خورشیدی ، " ماه ، حلقه ی بی انگشت " میثم ریاحی ، پگاه احمدی ،  م-موید ، رستم اله مرادی و در گذشته بیژن الهی ، فیروز ناجی، نجدی ، رادمنش  و دیگران از خود به جای گذاشت . کافی است که سبک نگارش و شناخت او را از شعر بیشتر درک کنیم .

 

در محافل ادبی و دانشگاهی و حتی داوریِِِ شعر در جشنواره ها ، نقطه نظر های او زبانزد اهل هنر و شعر است . هزار، سینما را خوب می شناسد و در چند کار سینمایی مشاور ارزنده ای برای ارتقای فیلم و فیلمنامه نویسی بود .

 

حشر و نشر او با کارگردان های بزرگ و برجسته ی سینمای ایران ، صاعقه ای در کار فیلم سازی محسوب می شود . او در شناخت خط و نقاشی نیز توانمندی حیرت انگیز دارد .

 

جهان روحانی او در زمینه ی عرفان نظری بحث دیگری است که نشان می دهد . عرفان اسلامی را خوب می شناسد . و در این طلوع درخشان طالع بلندی دارد در زمینه ی درک فلسفه از نوع" اشراق سهروردی " و از نمونه های خوب فلسفه ی غرب " هوسرل " ، گره زدن دو تفکر از دو نقطه ی جهان که نتیجه چهل سال تلاش متفکرانه او است .

 

در این میان عروج " مقداد " موجب شد تا زمینه سیر و سلوک او به عرفان عملی کشانده شود . اگر چه زمینه ی چنین حرکتی را سال ها پیش در خود ذخیره کرده بود . منش هزار در جهان روحانی الگویی مناسب برای نسل جوان محسوب می شود .

 

اهل کتاب را دوست دارد . و با بزرگان دین که سلوک عارفانه دارند برخوردی از نوع نزدیک دارد . در تعامل با همه هست و با هیچ کس نیست ! هر گز خود را به کسی تحمیل نکرده است . ولی همگان را با هر تفکری تحمل کرده است .

 

و تا امروز لحظه ای را بی بهره از تبسم آفتاب نبوده است . همیشه تلاش می کند تا سهمی از بهار را نصیب خود کند . زمان سوخته در زندگی او راه ندارد . آسمان را باور دارد ، و به تقدیر تن می دهد و گاهی به آن پهلو می زند !

 

بی هراس از سیاهی راه ذوق شکفتن دارد و مدام روییدن را در خود بارور می کند . چون رشد ساقه های جوان را باور دارد. در ذکر مدام است و در گردش سریع خود و در سیر و سفر ها ، دایره های دگر می زند . و زمان رفته و نیامده را در ارتفاع نگاه خود تفسیر می کند .

 

عطش نسل جوان امروز را به روز در برابر هنر و زیباشناسی شعر قرار می دهد . تا به نگاه آن ها وسعت ببخشد . و مدام شکل درهم  می کند تا مست نگاه پرنده برای پرواز شود .

 

تو آن پرنده ای

رقم سومین

با تب شدید در استخوانت

که روی صخره ی ساکت

شتاب آب را

سجده می کنی

 

منبع : مجله ی ادبی پیاده رو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:34  توسط منصور خورشیدی | 

             

 

 حضور منصور خورشیدی در دانشگاه 

 

بخشی از یک گفت و گو

 

آن ها که تصور می کردند " شعر حجم " پس از سه دهه به حاشیه رانده شد . اکنون می بینند که در آغاز دهه ی هشتاد از چهار سمت با چهار کتاب وارد ادبیات معاصر شد .

 

1-   هفتاد سنگ قبر : یدالله  رویایی

2-   زنگوله های تنبل : هوشنگ چالنگی

3-   آتش تلخ : هوشنگ  بادیه نشین

4-   از فکر های با تو : منصور خورشیدی

 

  اگر چه شعر های مجموعه آثار فوق در داخل و خارج کشور و در نشریات معتبرچاپ شده اند . اینک با شمارگان وسیع تری میان مخاطبان خود راه پیدا کرده اند .

 

  آنان که شیفته ی حجم گرایی بودند و عطش کشف این هنر زبانی را داشتند . با خواندن آثار یاد شده به همان جایی می رسند که شاعران حجم گرا رسیده اند .

 

  حجم گرایی سبک شعر دیگر ایران است ، صفت عصر است و خطابی جهانی دارد . و شاعران حجم تصویری از اشیا نمی دهند ، منظری از علت غایی آن را نشان می دهند و جادوی عجیب واژه ها را در کارشان فراموش نمی کنند .

 

   به بهانه ی حضور منصور خورشیدی ، شاعر و منتقد ، در دانشگاه شاهرود گفتگویی با ایشان ترتیب داده ایم .

 

حجم گرایی چیست و چگونه شعری است ؟

 

" کار کرد کلمه در فضای سه بُعدی خیال ، ادغام گوهرین خلق و تکوین شعر در سرعت های مدید ، توانایی زبان و تنوع زبانی و گسترده کردن جسارت  در بیان ، و ایجاد فرم و تکنیک در فضای یک قطعه شعر ، که متناسب با زمان و مکان جلوه های حقیقی خود را بروز می دهد .

 

   آن چه تولد این ویژگی ها را سبب می شود . انسجام ومعماری واحد های حجم گونه ی زبان در فشردگی بیان است که تقدیر ورود کلمات را در شعر رقم می زند . شما با خوانش این نوع شعر ، فرا تر از معانی موجود به درک روابط درونی شعر می رسید . آن گاه به گستردگی حضور نشانه ها که به وسیله ی شاعر نام گذاری شده اند ارتباط زبانی برقرار می کنید . "

 

   چرا که زبان یک توان ذاتی و عامل تعیین کننده در شعر است . و شاعرحجم سعی می کند با آوردن کلمات کلیدی جهت گشایش بافت کلام به مخاطبان اثر در خوانش شعر کمک کند . تا شگرد عبور در کشف حجم های ذهنی را تجربه کنند .

خورشیدی در پاسخ به این سئوال که : " شما چگونه به کشف کلمه در شعر می رسید  " ؟  گفت :

 

" همیشه فکر من به سمت جذبه ها یی می رود که غافل گیرم می کند ، به طبیعت کلمه که می اندیشم فکر های من از همه سو معبری تازه باز می کند برای ورود به قلمرو شعر ، تکوین تصویر در شعر فکر مرا در مداری پرت می کند که راه رسیدن به کمال را آسان می سازد . "

   مقر بی قراری در فکر های من رسم رابطه هایی است که در ارتباط با عناصر فیزیکی اشیا و کشف آن در حرکت های ماورایی شکل می گیرد .

 

   همیشه آن سوی فکر من چیزی هست که نه آن را می بینم و نه می توانم بیان کنم ولی با تلنگر یک اتفاق آن را در شعر دیدار می کنم .

 

   جوهر حرکت در خلق و آفرینش شعر عصاره ی تفکری است که از ابتدای تن وترکیب تا هوش وقت بر محور مدور نام می چرخد تا طلیعه ی پرواز این تفکر با پای کبوتران آغاز شود و امتداد نگاه رقص بال را هنگامه ی تقطیع با هوا در طیف وسیع تری به سمت ماورا ترسیم کند .

 

   خورشیدی در پاسخ به این سئوال که" نشانه های جدید در ترکیب های کلامی در شعر چگونه شکل می گیرد " ؟ گفت :

 

   " سرعت تصویر در شعر حجم ، مکانیزم ذهنی شاعر را به معرفتی می رساند تا به فضای سه بُعدی شعر وسعت ببخشد . و شاعر با انتخاب همین نماد ها و نشانه ها به ریتم درونی شعر می رسد ،    به انسجام کلمه در فرم ،   و خلق تصویر های فضایی و به تفکر سازنده در ساختار زبان و تکنیک حجم گرایی ، حرکتی که ذهن را در رسیدن به ساختمان اثر سرعت می بخشد . "

 

   خورشیدی در پاسخ به این سئوال که " ویژگی های شعر حجم چیست ؟

 

گفت :     " فشردگی بیان ،   خیال های سریع ،   پرش های کلامی در زبان   خلق تصاویر سه بُعدی ، ایجاز در ارائه ی تصویر های ماورایی ،    درونی کردن رابطه ها در حوزه ی آفرینش و خلق شعر در بافت   معنایی ، کار کرد کلمه در محور عمودی و تجلی معرفت برای بیان  رازهای درونی به سمت تقرب و سازگاری با جهان محسوس ، مثل :              طلوع یک طلیعه ی تازه برای درک و دریافت بخشی از جهان بزرگ    به نفع شعر . . . "

از این که وقت خود را به ما داده اید سپاسگزاریم .                  متشکر

                  

       

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 17:56  توسط منصور خورشیدی | 

آبی ترین بلوغ علف ها

 

منصور خورشیدی

 

1 – هجای نام تو

روی پوست آهو

به تکه ای از نور

بوسه می زند

کنار شبنم و شیشه

 

2 – رسم ظریف دیدن

در سرعت نگاه

تکه های هوش را

در جلوه های نام

آرام می نشاند

 

3 – آسمان جست و جو

آراسته در چشم خاک

می روید

با دستانی از ستاره های ناگهان

روی آبی ترین بلوغ علف ها

 

4 – عصر تمام تنهایی

پَرت می شود

در سایه های سرو

تا از حاشیه ی مهتاب

آرام به ضیافت آب می رود

 

5 – این نقطه های مختصر

تکه به تکه روی سنگ

هوش وقت را

به نبض خسته ی باد

می سپارد

 

6 – هوای مضطرب آن سو

طبیعت تن را

به نور تند شقایق

و حس رام علف ها

ورق ورق می کرد

 

7 – سرشار از سپیده و باران

تن به سلسله ی آفتاب

می سپارم

با تاج تازه ی امواج

 

8 – امیر کودکی کوه

روی ویرانه های خاک

لیلای دیگری

مرده بر دار می کند

 

9 – سیمای درهم هوا

عریان کنار لب

پندار پرده را

در انحنای آه

نقش بر آب می کند

 

10 – هوش تمام علف ها

 جنب نیلوفران رام

لبخند دشت را

سپسِ زمستان مست

آرام می شکند

 

11- تو سرنوشت کدام

از کتاب جهانی

که شانه های تو

 از افق خالی است

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:56  توسط منصور خورشیدی | 

راز نهفت آفتاب

                                                            منصور خورشیدی

 

 

1-به هفت پَرده

از نگاه تو

می افتد

خسروانی عشق

تا

راز نهفت آفتاب

در هم بریزد

خیال آدم

از جاذبه های مدام

پُر می شود

 

 

 

2-تنگ حوصلگی خاک

نفس تازه می کند

تا رگ جان بجُنبد و

جهان رنگ

به تختگاه سینه

          بریزد

 

 

        3- عطش تن   

         با دهان طلب

         دشت بی وقت را

        در خیال آهو

                  می نشاند

       تا حسرت پریدن

      از پلکان هفتم

      در حیرت مدام

      حدیث راه تو

                     باشد

 

 

 

4-تا پَرده از هوا بگیری

گردش پنهان دیده

میان دل

دایره می شود

آن گاه

ماه تمام بَدر

در پیشانی تو کوتاه

به غایت مقصود

هلاک می شود

 

 

 

     5-نقصان نور

       فتنه در اندام می اندازد

       تظاهر تن

     حرمت یگانه را

     بیگانه می کند

     اما

     غوغای مست

             در رقص

     خاکستر مبارک سوختن را

             بوسه می زند

 

 

 

6-تا خطبه ای

به نام دل بخوانم

نقش همیشه ی تابان

به هفت اندام

بدر جهان را

            به جادو

بر ورق آهو می نویسد

آن گاه

رسول گل

نیلوفر

مست بوسه می شود

 

 

7-افتاده در فکر

یک نگاه بِکر

شناورم در هجا     این جا

کاش دست دیگری

در من می نوشت

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:24  توسط منصور خورشیدی | 

 

تکنیک کار کرد کلمه

 منصور خورشیدی

 

باز خوانی لبریخته های رویایی

 

 

اداره کردن کلمه ، تصرف و تغییر را سبب می شود که به کثرتی گسترده می رسد ، آمیختگی های فلسفه و عرفان ، فشردگی معنا در ترکیب های درونی ، خصیصه های تنین دادن و تنین گرفتن واژه ها و هجا ها که به تصویر در شعر ظرفیت های موسیقیایی بخشیده است .

به خصوص ریتم ممتد حرف " ر " به همراه مصوت های بلند ، شکل صوتی و حساب شده ی فرم های سمفونیک را یاد آوری می کند .

خیال بندی های تازه که در دیدار توفیق آمیز در طیفی گسترده بسیار می شود نمونه ای دیگر از تقرب استقرایی واژگان که زیر بار حکومت رویایی اداره می شود .

 

ادره ی تن

اداره ی حرف تن

حرف اداره در تن

تن در اداره ی حرف نو

نو می شود .

لبریخته ها  95

 

منشور های چند وجهی فکر

 

موضع کلمات در برابر زمان و نظام چرخشی آن ، استعداد تازه را برای بیان دریاف های همه ی منشور های چند وجهی آما ده می کند ، تا عناصر شعری در بافت عمودی تر کیب های ساختاری را از شکل طبیعی کلمه ها ایجاد کنند . و هارمونی یکدست پدیده ها در خلق و تکوین شعر و حتی در شکل گیری قطعه دخیل هستند .

 

در قطعه 95 و شعر های نظیر آن در لبریخته ها ، رویکرد شاعر به جانب کلمه ها در بافت عمودی شعر است . این قطعه اگر چه محدود و روال تکرار می گیرد ، اما اتفاقی است که در شاعر می افتد و در ارتباط با کل ساختار شعر به لحاظ درونی قابل بررسی است .

وقتی جغرافیای شعر از دل شاعر بر می خیزد ، در دل مخاطبان خود راه باز می کند ، فراواقعی رابطه های دو گانه بین شاعر و خواننده ی شعر انتخاب را آسان می کند . اگر چه محتوای شعر در بعضی از شعر های رویایی در هیئت فرم که واقع می شود به صورت یک پلان رمزگونه ارائه می شود و راه ارتباط بسته می شود .

 

سویی که نشسته در جستجوی اوی شما

هفتاد تپنده ی تاریک را

کاویده با سر انگشت این سو

هر بار انگشت هایی

دیوار های بی طی را آنسو آزرده اند

لبریخته ها 169

 

آن چه از حقیقت شعر می آید ، عقل را به در یافت دنیای معانی اجسام منحصر می کند ، حضور معنا هایی که رازوارگی شعر رویایی را رقم می زند . حرکت اصولی به سمت تقرب استقرایی پیش می رود و زمینه ی روش شناختی شعر به شطح نزدیک می شود . شطحی که بر جان و زبان شاعر می افتد و در خیزش های افقی شعر رویایی اتفاق می افتند .

 

در حالت عمیق عزیمت که سمت نیمرخ تو برابر نگهم ماند

پرواز طوطیان

جغرافیای صورت من را درهم ریخت

دلتنگی ها  21

یا "

وقتی صدای نیمرخ تو پر های سبزطوطی را ناقوس می کند

 

کلمه هایی که از سرنوشت تصویر ها انتخاب نمی شوند بلکه حضور معنا ها تقدیر ورود کلمات را در یک قطعه نشان می دهد . چرا که جهان نشانه های تازه ، در درون اشیا و روی راه ، و در روح پدیده ها قرار دارد . و شاعر سمت اندیشه ی زبان پارادوکسال عرفانی را در عرضه ی شعر از جهان اطراف به عرصه ی جلوه های مکرر می کشاند .

 تا معقولات قابل ادراک صورت های ذهنی خود را که از طبیعت اطراف دریافت می کند به ما بعد طبیعت گره بزند . و خواننده ی شعر با دهان سرخ به عقل سرخ "  سهروردی "  می رسد . و شاعر با چشم بصیرت که همان چشم معرفت است به ماورای واقعیت می رسد . و جغرافیای صورت او درهم می ریزد و حقیقت ماورایی عقل را شکار می کند تا پر های سبز طوطی را ناقوس کند .

 

چه شاخسار سبزی روی زبان توست

وقتی نسیم سرد دهان های سرخ

با شاخسار سبز تو در بازی است

لبریخته ها  173

 

بصیرتی که معرفت زا است ، مثل چشمی در درون انسان عمل می کند و حقیقت ماورای عقل را آشکار می سازد چرا که صاحبان بصیرت جانشان نورانی است وجان ، جنبش تن است . که در  " هول بزرگ بازی " اصل رابطه ها را تحکیم می بخشد ، تا نقطه ی آغاز مراحل کیفی دیگری در چشم شاعر زایش کند .

 

میوه های سرخ زبان تو

در بازی های باد که می افتد

همیشه برگ آخر بر نوک شاخسار

                          واژه ی آرام مرگ

                          هول بزرگ بازی

                          افتادن .

لبریخته ها  173

 

می بینیم که طیف های رنگ ، همرنگ و گرم وقتی همدیگر را جذب می کنند ساخت زبانی شاعر کارکرد های موجی رنگ را در طیف های گسترده می پراکند و هموار و یکدست در بازی های باد می ریزد .

وقتی شعر از توسع کلمات و زبان ساخته می شود ، شاعر نیز جستجو های خود را روی عوامل نا همگون زبان تمرکز می بخشد . تا به معرفت پارادوکس های متغیر برسد . و جهت های همسو که به سمت وحدت سیر می کنند ، ملاک تعین شاعر واقع شوند .

 

کارکرد های عازم در شعر رویایی 

 

منظور از کارکرد های عازم ، کلمه هایی هستند که شاعر درآغاز یک قطعه ، آن را می نشاند کارکرد ایجاز ، درک عمیق می طلبد ، ایجاز برشی است که پشت زاویه های خیال را می شکند ، و تکنیک را وسوسه می کند . 

 

 

او

در کجای افق گوشه می گیرد

وقتی که زخم بر می دارد

مثل افق که گوشه می گیرد ؟

لبریخته ها  8

 

چرخ

صورت حاکم

جنبش آسان جان میانه ی دندان

لبریخته ها  20

 

و وقت

از نبض بسته بر می خیزد

و باز می شود در وقت

لبزیخته ها  91

 

بعد

در حیرت شاخه می نشیند

و روی راه رفته تکان می خورد

لبریخته ها  86

 

و راه

آغاز بد از گنبد می کرد

 

صدایت

سرگردان صدام

گلوت خانه ی صداهام

که می پرد با

صدات

لبریخته ها  45

 

 

املای وقت

جمال واژه را ابدی کرد

خاموش از سئوالم و شکل لغت دراز                

 لبریخته ها 144

 

و تیر

وقتی که می نشیند

در گوشت

پروازهاش ادامه ی دیگر می گیرد

لبریخته ها  79

 

کارکرد های کلمه در نمونه های فوق ( او ، چرخ ، وقت ، بعد , راه ، صدایت ، املای وقت و تیر ) ، گستردگی تصاویر را برای مصراع های بعدی ایجاد کرده اند .

خصیصه ای سرشار از جنبه های زیبایی ، تصویر پردازی " آن " در حیرت شاخه ، نبض بسته ، آغاز بد از گنبد ، جمال واژه و همچنین "  جنبش آسان جان "

شاعر با انتخاب کلمه برای هر قطعه ، اتفاق های نیامده را دیدار می کند . مرکزیت تماشا ، تقابل اشیا و نگاه شاعر ، کانونی که قلمروی در معبر تماشا باز می کتد . که در حرکت های درونی فقط از نگاه برمی خیزد .

عوامل دیداری سمت مشاهده را با نگاه شاعر پیوند می زند تا شکل ساختاری عبارت ها با یکدیگر مالوف شوند ، انس و الفتی که در هم تنیده می شوند تا با جان شاعر تنیده شوند و حجمی معادل فضا بسازند . آزاد و رها تا در تعلق تفکری نباشد . توصیف نشود و ارجاع ناپذیر باشد تا شاعر مغلوب شرایط نشود . و رفتاری تازه به شعر ببخشد .

رفتاری که شاعر در حرکت های مستمر خود ، از دیروز تا امروز به شعر بخشیده است . حیات تازه ، رشد بالنده و کوشش در جهت ادامه ی بال زدن های دیروز برای پرواز های سریع امروز !

رسم همین حرکت البته از فراز و فرود هایی برخوردار بوده که راه و رسم جدید را در ذهن باز کرده است .

به هر تقدیر رویایی در " دلتنگی ها " و " لبریخته ها " و حتی " دریایی ها " حس های مشترک ، چشم انداز های نوین ، منظری از رشد ، شکل گیری پدیده ها و گردش و چرخش آن ها در سسویه های وحدت گرایی ، تا شکل و تکوین فرم های درونی پی گرفته است . و خواننده ی پیگیر را به جشن تقرب همخوانی های شکل و ساختمان در شعر هدایت کرده است

 

آه ، ای مسافران از دریا تا من !

از آب ها

که شکل درهم امضا دارند

تا من

که واژه ی شکسته ی " رویا " یم

و شکل روشن نامم را دارم

در یایی ها  33

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 23:43  توسط منصور خورشیدی | 

خلق فضا در فرم فاصله ها

باز خوانی دلتنگی ها ی یداله رویایی

منصور خورشیدی

 

از دور دست عمر ،

تا سرزمین میلادم ،

صد ها هزار فرسخ بود .

با اسب های خسته که راه دراز را

طوفان ضربه های سم آرند ارمغان   

       

ضربه های دقیق سر انگشتی و تجربه های دیداری

 

آغاز فرم مستقل زبانی که رفتار شاعرانه را از " سرزمین میلاد " به ارمغان می آورد . و تمام تجربه های عینی خود را به تماشا می گذارد ، و از دور دست عمر شاعر به دیدن می رسد ، مشاهده ، و کشف در متن پدیده ها حقیقت آفتاب می شود ، تا فراگرد های دیدن گسترش پیدا کند . ضربه های دقیق سر انگشتی  در جست و جوی آن "  برادر پنهان " بدل به دیدار می شود . حس ماورایی که از احجام زمینی بر می خیزد .

 

آه . . . ای من ! ای برادر پنهانم !

زخم گران من را بنواز

من بازگشت بی تو نتوانم

دلتنگی  1

 

در این حرکت ، رفتن " ذکر " شاعر ، دیدن " رسالت " او و دیدار " نبوت " شاعرانه می شود . تاثیر نیرو های زاینده ی شعر که حرکت خود را به سمت آینده آغاز می کند ، و امروز همان تپش های آغازین را در کار شاعر مشاهده می کنیم .

 

زخم ظریف عقربه در من بود

 

وقتی که دایره کامل شد

معماری بیابان

همراه با روایت عقربه تکرار شد

 

من با خیال و عقربه مخلوط بودم

و عقربه

بر روی یک بیابان

بیابان دیگری می ساخت

دلتنگی  2

 

 

قلمرو تجربه های دیداری شاعر

 

حقیقت معرفت ، زخم ظریف زمان را با جان دایره می کند ، و شاعر به هوشی سرشار از ادراک و توانایی می رسد . و خواننده ی شعر ،  شاهد گره خوردگی فرم و جوهر شعر می شود .

دایره یعنی تمام و کامل ، معماری بیابان همراه دایره و زخم ظریف عقربه تکرار می شود . جراحت عقربه وقتی منتشر می شود بیابان دیگری از جراحت های بسیار می سازد . سر شاری های بیابان معماری بیابان دیگر می شود در قلمرو ادراک آدم .

طی شدن کویر و آغاز کویری دیگر ، لایه های تو در توی عقربه ، کویر و بیابان ، و در همین معنا خواننده ی شعر در محاصره ی فرم واقع می شود .

پس می توانیم با ایجاد ارتباط بین شعر و ذهن شاعر ، و حضور شعر در میان اشیا ، که حاصل پیوند های ذهنی شاعر با طبیعت حضوری پدیده ها است ، همخوانی ایجاد کنیم .

و دریافتمان را از کلیت شعر به اجزای توامان ان گسترده کنیم ، تا به قلمرو تجربه های دیداری شاعر برسیم

 

دیار من همه طول راه بود

و طول بودم من ،

و راه بودم ،

و طول راه ، که قربانی دیارم بود .

دلتنگی  4

خلق فضا در فرم فاصله ها

 

فرم فاصله هایی که کویر مشکل را می سازند ، در فاصله ی فرم هایی می نشینند که در ارائه ی مضمون ، لذت خلق کردن و سرشتن است . و آفرینش غنای حسی که از تمنای کودکی شاعر بر می خیزد ، تا به تجربه های تکنیکی حجم برسد ، خلق فضای تازه از زمینه های بکر ، از طول راه که قربانی دیار شاعر بود .

 

فضا های زمینی خالی است و جاده هایی که بر خیال کودکی من حکومت می کنند به سرزمین بایری می روند که انکارشان می کند ، دیگر هیچ سرایی در طول فرسخ های سپید نمی روید

دلتنگی  10

 

امپرسیون شعر در مشاهده های شاعر

 

آموختگی های ذهن که از سوی شاعر با ذات واژگان از جمله طول ، راه ، دیار و قربانی همسو می شود و امپرسیون شعر را شکل می بخشد و مشاهدات شاعر در طول راه گسترده می شود و عمق دلدیدگی وسعت پیدا می کند ، و خود شاعر طول راه می شود و راه می شود ! و اندیشه ی شاعر آفرینش های خود را در طول و در ارتباط با راه تحول می بخشد و هر چه دامنه ی تخیل شاعرانه گسترش پیدا می کند ، هماهنگی بین محور ها ( طول ، عرض و ارتفاع ) در شعر بیشتر می شود .

تصاویری که علل و عوامل فضا زیستی شاعر را در بر دارد و با گسترده ترین جنبه های تکنیکی در فرم و عناصر خیال تکوین پیدا می کند .

 

وقتی که صبح ، فاصله ی دست و پلک بود -

صحرا پر از سپیده دم می شد

با حرف های مشروط

با مکث های لحظه به لحظه

با دست های من ،

دلتنگی  5

 

پیله ی پنهان شعر

 

جادوی زبان ، قدرت کلمه ، تولد ریتم درونی قطعه و جاذبه های حیرت آور معرفت در پیله ی پنهان شعر ، امکان تعبیر پذیری شعر را برای مخاطبان خود فراهم می کند .

 

در چتر های بسته دلتنگی است

باران بی علامت ،

                             بی پیغام ،

هوش بلند ساختمان ها را

به بوی خاک تازه ، سوغات می کند

و کاخ ها و کنگره ها

                   ناگاه

در عطر کاهگل  ،

                   همه

                           غش می کنند .

                 . . . . . . . .

باران شستشو افسوس

در چتر های

                        بسته جاریست

دلتنگی  7

 

دید شاعر ، فرم محض را ، نه یک آرمان ذهنی در عنصر خیال ، بلکه با بیان تجسمی زیباشناسانه ، عناصر شکل گرفته از زبان را هدف قرار می دهد . خود شاعر معتقد است که :

" فرم برای شاعر تکوین یک حادثه است . "

مسائل شعر – از سکوی سرخ - 

 

و فرم در شعر موضوع بسیاری از خلاقیت ها ی هنری است . که هویت خود را نشان می دهد .

 

و ما میان شن های مستعمل

و چیز های بی ارزش می رفتیم

            . . . . . . .

وقتی که ترس نامش را گفت ،

از ترس مست گشتیم

و از هزار پاشنه ، ناگاه

مد عظیم زهر

بالا آمد . . .

دلتنگی  10

 

از ترس مست گشتیم

 

ترس زیبا می شود ، عکس دانسته های ما که باید وحشت باشد !

احمد رضا احمدی می گوید " نوشتم وحشت ، وحشت آمد "

در صورتی که زایش کلمه ی بعد از ترس در شعر رویایی مهربانی است . و در تعقیب مقصود به جای ترس مست می شویم ، با جادوی واژه ها در شعر رویایی این گونه دیدار می کنیم ، دیداری که سمت زیبای خود را در ذهن رویایی باز کرده است .

 

زیرا من از بلندی های مناجات

                           افتاده ام

دلتنگی  5

 

به جای افتادن از بلندی های کلدسته ها و یا مناره های بلند ، بلند تر از هر دو طول بلند مناجات است ، که فقط انسان های فرزانه که به سوی حقیقت یگانه ، به معرفت آزمون های تجربی طول راه رسیده اند می افتند . ورویایی می افتد که  :               " تصویری از اشیا نمی دهد بلکه منظری از علت غایی آن ها را می سازد "

 " چیز دیگری در تو با من می افتد . "

دلتنگی  2

قدرت جادویی کلمه

 

رویایی در "  سکوی سرخ "  می گوید : "    من با کلمه هایی که برای شعر می فرستم تمام خودم را می فرستم " از این بیان رویایی می توان استنباط کرد که کلمه هم از نظر معنایی و هم از نظر شکل ظاهری و رنگ پذیری اگر در جای خود و درست انتخاب شود مفهومی تازه دارد . چرا که شاعر معتقد است

 

" هیچ قدرتی در تاریخ به پای قدرت کلمه نمی رسد . "

وقتی سرشت کلمه با سرنوشت شاعر یکی می شود ، باید اسرار کلمات در شعر که عوامل سازنده ی تصویر نیز هست دقت بیشتری کنیم .

 

و باد ،

وقتی که به شاخه اشتباه می آموخت

وقتی که پرنده در میان باد

گهواره ی اشتباه را می جنباند

پرتاب میان دست های من

پنهان می شد

اندیشه که می کردم از سنگ

در دست من ارتباط پنهان می شد

در دست من – آشیانه ی پرتاب –

پرتاب که ارتباط بود –

اندیشه که می کردم وقتی از سنگ

دلتنگی  14

 

حضور دایره وار فرم

 

پرتاب پنهان میان دست ها ، وقتی که اندیشه بر سطح سنگ منتشر می شود و دست ها سکوی پرتاب و آغاز اولین معرفت های نایاب برای ارتباط از سکوی فکر می شود . با پرنده و باد ، و شهادت بال برای پرواز و خواننده ی شعر با تانی بیشتر به این دریافت می رسد که :

اندیشه ی سنگ چگونه به آدمی ادراک می آموزد ؟ در حول همین دریاف ها – جان -  جوهر مجرد در عبور از سنگ چگونه تمنای پرتاب را آشنای ذهن مخاطب می کند ؟ آیا جریان باد نَفَس شاعر نیست که به سنگ اندیشه را می آموزد ؟ تا زمزمه ی نهان آن را درک کند ، و اندیشه ی کمال طلب شاعر نیست که به سنگ سیر به سوی معرفت های پنهان در فاصله ی معین را نشان می دهد ؟  

 

سطح سنگ یا صخره و ستاره و انسان

 

شاعر در سبک آفرینش های ذهنی خود ، از لایه های بیرونی اجسام ، از سطح سنگ به جوهر سنگ می رسد . تا با جهان درونی اشیا هماهنگی و تناسب سیستماتیک برقرار کند ، تا واکنش های معنایی در این نماد ، نمود پیدا کند . و به گفتگوی واحد بدل شود . آن گاه به قول  احمد میر احسان ( راحا محمد سینا ) :

 " صدایی از فراسو در برسو تنین می اندازد ، و ما را به ریشه های صخره و ستاره و انسان فرا می خواند . "

 

در گفتگوی ما

فنجان تو کوهستانی است

وقتی که به بوسه های تو نما می بخشد

وقتی که بوسه های ما نما می گیرند

چشمان تو روح هندسی شان را

 در کوهستان پنهان می سازند

 

چشمان تو روح هندسی دارند

وقتی که فنجان تو کوهستانی است

و بوسه که از کنار دست چپ تو 

                               می افتد

می افتد در دهان راست من

 

در گفتگوی ما

-آن دم که نگاه صخره در نگاه پَر –

                                    می ماند

او ضلع مربع پریدن را

                        می داند

دلتنگی  16 

 

تکوین واژه ها در نمای رابطه ها 

 

وقتی که بوسه ها نمای رابطه هایی می شوند تا چشم روح هندسی- فضایی شان را در نگاه کوهستان پنهان سازند ، تکوین واژه ها پی بنای ساختمانی قطعه ی شانزده دلتنگی ها می شوند .

خواننده ی حرفه ای شعر با اضلاع پریدن و حس پرواز آشنا است و حتی قلمرو پرواز را می داند ، اما برای اندازه گیری روح شاعر در این بلند پروازی و در قلمرو بیکران پرواز باید ضابطه های تعیین کننده ی شعر را شناخت .

فرم ، عنصر خیال ، تداوم موضوع ، ریتم داخلی قطعات و مهم ترین جلوه ی هنر ، تصویر را ، و حتی محتوای حماسی دلتنگی ها را با فضای نا محدود که زاده ی معرفت های درونی است باید در رفتار شاعرانه جست و جو کرد .

و همان تمایلات حجم گونه " دریایی " ها را ، در خلق تصاویر و تجمع ناگهانی تصویر ها ، که با مکانیز هایی از مناظر فرم ، برای ایجاد تشکل های سریع ، که طرح دلتنگی ها را سبب مس شود ، تا منظری از      "علت غایی " در منظر نگاه ما بنشیند و لبریزی زبان شاعر دریایی ها به دلتنگی ها و سپس به لبریخته ها برسد .

فراگرد های تازه ای از تحول در حرکت از طول و ستیهنده با درک متظاهر از پدیده ها و رسیدن به ادراک محض و معرفت پنهان .

 

در گفتگوی ما

فنجان تو کوهستانی است

وقتی که به بوسه های تو نما می بخشد

وقتی که بوسه های ما نما می گیرند

دلتنگی  16

 

پلی بین کلمه و ذهن شاعر و سرشتن شعر بسته می شود . حاصل این پیوند با نشانه هایی که در شعر می آید معرفت حضور پیدا می کند . 

 

 

وقتی که بوسه های ما نما می گیرند

 

فاصله ی بین بوسه و نمای بوسه ، که مثل نام ، نمایی از تکان لب می شود . کارکرد فرم در کوهستان ، ارتفاع آن و نگاه سنگین صخره که سبک می شود تا اضلاع پریدن را خلق کند .

 

از سطح سنگ

تو زمزمه ی باد نهان بودی

تو دانش آفتاب گشتی

کز سطح سنگ

میراث دره هایت را

با زمزمه ی نهان باد می بردم

 

با زمزمه ی نهان باد

من سطح سنگ می شدم

که آرزوی شکاف برداشتن

از نیروی پنهانی یک گیاه را می مردم

دلتنگی  ۱۵

 

مکانیزم خلق و معرفت حضور

 

میراث ذره هایی که با زمزمه ی نهان باد همراه می شود ، معرفت حضور پیدا می کند ، مکانیسم های خلق شده در کلمه های سنگ ،  شکاف ،گیاه و رویش گیاه از دل سنگ .

و این همه آیا ارتباط پیدا و پنهان عرفان نیست که در نگاه شاعر شکل شکار لحظه های –آن – می شود ؟

سر فصل های تازه ای از حضور معرفت ها که در جهان ماورایی شعر ، ما را به واقعیت دعوت می کند .

این حرکت اگر چه از کویر ، از محدوده ی تنگ جغرافیا آغاز می شود ، ولی از طریق تصاویر و خلق فضایی تازه در جایگاه بیکران شعر اقامت می کند ، و این جا علاوه بر شعر خود شاعر نیز ارتفاع می گیرد .

 

دلتنگی ها در ارتباط با حیات شاعر است که سیستم سازه های آن – زبان و سبک – بر آن بنا استوار می شود ، رفتاری که شاعر با تصویر دارد و آن را داربست ساختمانی یک قطعه می کند . رفتاری که شاعر با فرم دارد ، مثل معماری که رسم ساختمان می کند . پی بنای ساختمان رفیع دلتنگی ها ریخته می شود و در منزلت نگاه شاعر ، از راه فرم ، تصویر ، ریتم درونی ، وزن و کلمه در قطعه می نشیند . تا شعر به تکوین نوین برسد .

 

با زمزمه ی نهان باد

من سطح سنگ می شدم

که آرزوی شکاف برداشتن

از نیروی پنهانی یک گیاه را می مردم

دلتنگی  15

کشف اضداد

 

شکافی که در سطخ سنگ ایجاد می شود شاعر کشف اضداد می کند ، میان سکون و حرکت ، آرزوی شاعر از سطح ساکن سنگ بدل به دینامیسم حرکت از گیاه می شود . عوامل سازنده ی شعر را همزاد ذهنی مخاطبان خود می کند . بر خورد حرفه ای با کلمه در یک اثر هنری مثل زمزمه ی باد نهان و زمزمه ی نهاد باد . هر طور که خوانده شود ، در هر صورت باد غریو دارد ، فریاد دارد ، در حرکت های سریع طوفان می شود و چرا در این شعر باد زمزمه ی نهان دارد ؟ و چرا در محور کلی شعر ، شاعر سطح سنگ می شود ؟ مگرسنگ بایر نیست ؟ با یک تاریخ آرزو اگر سطح سنگ شکاف بر دارد ! وگیاه را برویاند ! و بعد مردن .

 

" از جمادی مردم و نامی شدم " رگه هایی که در پیکره و اندام همین مصراع از شعر مولوی مستتر است . ترکیب بندی اصلی شعر رویایی نیز از نظر معنایی بر این اساس است . ما در این قطعه از شعر رویایی با عوامل زیر رو به رو می شویم .

گره خوردگی تصاویر و از جا کنده شدن ، وفاداری متناسب با کلمات جهت تاسیسات زبانی ، الفت های مدید میان اشیا ، برش های متوالی ، رفتار کائناتی شاعر با دایره های پر از رنگ ، ذهن دیداری در عصر دلپذیری طوفان .

مگر طوفان ضد دلپذیری نیست ؟ اگر هست قاعده های معمول هست که درهم ریختگی اشیا را سبب می شود . چرخش عقزبه های ظریف معرفت های ذهن ، مثل خم شدن آب روی هم که توالی امواج را سبب مس شود و خاکستری در رقص آتش هر دم جزیره می ریزد . آیا این دلپذیر نیست ؟ ! پس زمزمه ی باد نهان دلپذیر است .

 

و مرغ اول جهان ناگاه

وقتی که کویر مشکل را

از فاصله ساختند

فریادی سخت برکشید

و سمت شن ها را آشفت

فریاد میان آب افتاد

و آب

با زمزمه تار های صوتی را لرزاند

و حافظه ی قنات را باد آزرد

وقتی که تار های صوتی

در گوشت آب

                     می لرزید

دلتنگی 17

 

بعد التحریر : نقد بعدی " کارکرد کلمه  در شعر رویایی "

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:37  توسط منصور خورشیدی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
منصور خورشیدی؛ شاعر و منتقد
10خرداد 1329
دارای دو مجموعه شعر:
1- خطابه های کهنسال کودکی
2- از فکرهای با تو
بزودی منتشر می شود:
1- آبی ناگهان
سجاده روی ماه بینداز

نوشته های پیشین
هفته دوم دی 1388
هفته چهارم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
پیوندها
نوشتا
آبی ناگهان(شعر)
مجله ادبی پیاده رو
سیروس رادمنش
هرمز علی پور
م. موید
میثم ریاحی
مهستی محبی
علی جهانگیری
احمد میر احسان
حنیف خورشیدی
شعبان بالاخیلی
پگاه احمدی
حمید شریف نیا
پرویز اسلام پور
بهرام اردبیلی
بیژن الهی
ساحت جوانی
هوشنگ چالنگی
سیامک مهاجری
نیما صفار
نشریه ی عروض
ابو الفضل پاشا
مصطفا فخرایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM